Lilypie Second Birthday tickers اول تیرشد ..آرتین گل مامان تولدت مبارررررررررررررررک - فرشته کوچولوی من


فرشته کوچولوی من

اول تیرشد ..آرتین گل مامان تولدت مبارررررررررررررررک
نویسنده : لیلا - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱
 

امروز اول تیره...١/۴/٨٩ .آرتین من ١ساله شد...پسر عزیزم تولدت مبارک

باور کردنی نیست..اصلا باور کردنی نیست..١سال گذشت به سرعت برق وباد..خیلی زود گذشت..یادش به خیر الان ساعت ١١:٣٠پارسال همچین وقتی تو اتاق زایمان منتظر بودم دکتر بیاد.قرار بود ۶ونیم صبح زایمانم باشه ولی چون یه عمل اورژانسی برای دکتر پیش اومده بود زایمان منم به تاخیر افتاد..تو اتاق زایمان با ١٠نفر دیگه که همه برای زایمان اومده بودن نشسته بودیم منتظر..همه دونه دونه میرفتن وانگار من نفر آخر بودم..چه انتظار سختی بود..خیلی دلهره داشتم..میترسیدم ازاینکه زنده میمونم وآرتین قشنگم رو صحیح وسالم میبینم؟همش میترسیدم بیهوش بشم ودیگه به هوش نیام.چقدر آرتین تکون میخورد..چنان لگد هایی بهم میزد که تو کل اون ٩ماه نزده بود.انگار میخواست اعتراضش رو نشون بده وبگه منو زودتر دربیارید دیگه..

وبالاخره ساعت ١٢:۵٠دقیقه ظهر روز ١تیر ماه ٨٨ آرتین عشق من به دنیا اومد...ومن تقریبا ٢ساعت بعد دیدمش ودر آغوش گرفتمش..چقدر هیجان انگیز بود.چه حس زیبایی بود..الان که دارم یادآوری میکنم اون لحظات رو اشک از چشمام سرازیر میشه..یه موجود کوچولوی ظریف وخوشگل وپرازمو..پرستار داد بغلم وگفت بیا اینم گل پسرت..نمیدونستم چیکار کنم..اتاق  پر بود از ملاقات کننده ها..ومن خجالت کشیدم از ابراز احساسات..فقط ٢قطره اشک از چشمم اومد وبا تمام وجودم بغلش کردم..عزیزم...بالاخره به آرزوم رسیده بودم وآرتین رو سالم در آغوش گرفته بودم..خیلی خوشحال بودم..خیلی..حس مادری چیزی نیست که بتونم به  قلم بیارمش ...فقط اینکه زیباترین لحظه عمرم بود..وقتی برای اولین بار شیرش دادم چقدر لذت بخش بود..خیلی کوچولو بود خیلی.الان که عکس ها وفیلم اون روزها رو میبینم باور نمیکنم که آرتین من اینهمه کوچولو بود....

خدایا شکرت..خدایا هزاران مرتبه شکرت که این نعمت با شکوهت رو به ما عطا کردی وبهمون کمک کردی تا تونستیم تا به اینجا برسونیمش..خدایا کمکمون کن تا همیشه سربلند باشیم از داشتن همچین پسری..وبهش افتخار کنیم..

آرتین عزیزم ..دوست دارم مامان ..تولدت مبارک..امیدوارم روزی بشینی واین صفحات رو بخونی وبفهمی که لحظه لحظه بزرگ شدن تو برای ما چطور گذشته..چقدر دوست داریم وعاشقانه درکنارت نفس میکشیم.

٢روز پیش برای چکاپ ١ سالگی بردیمت دکتر عزیزم.خدارو شکر با وجود اینکه خیلی مریض شده بودی تو این ٢ماه اخیر اما دکتر از وزنت راضی بود:

١٠٧۵٠کیلوگرم وزنت بود و٨٢.۵ سانت قدت...ودکتر گفت دیگه میتونی همه چیز بخوری..غذای سفره..وهرچیزی که ما میخوریم رو میتونیم به تو هم بدیم..مرد شدی دیگه شازده کوچولوی ١ساله من.

واکسن ١سالگی رو هم قرار شد هفته دیگه بزنیم.واما جشن تولدت

متاسفانه به خاطر فوت پدربزرگ من مجبوریم جشن رو عقب بیاندازیم تا چهلم بابابزرگ بگذره.. احتمالا ١٧تیر جشن تولدت رو برگزار میکنیم عشق من.خیلی دوست داشتم روز تولدت جشن بگیرم اما خوب نمیشد.واسه جشن تولدت میام وعکس های خوشگل تولدت رو میذارم

فعلا این دو تا عکس رو میذارم ..تا بعد:

آرتین در ١هفتگی:

 

fwb6i0hwjxrjpfuggxiq.jpg

 e4ntmjvkdtd1dps6hl2.jpg

 50ygc071nbk5jgt9yowx.jpg

آرتین در ١ سالگی:

 

Free 2 Upload

Free 2 Upload


 
comment نظرات ()

 
 



آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

دريافت كد در بهاربيست

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس