پسرپسر قندعسل(1بهمن)

بالاخره انتظاره به پایان رسید وروز 1بهمن فرارسید.

همراه با همسری رفتیم بیمارستان مهر پیش خانوم دکترالماسیان برای سونوگرافی واینکه ببینیم بالاخره این فندقی به ما میگه که پسمله یا دخمل؟؟؟؟

روی تخت خوابیدم .خیلی دلشوره داشتم که ببینم همه چی روبراهه یا نه. صحیح وسالمه ؟ همه چیزش مرتبه؟ واینکه بالاخره نشون میده جنسیتش؟؟  همسری هم با دوربین مشغول فیلم برداری شد تا همه این لحظات زیبا رو به ثبت برسونیم...

دکتر دستگاه رو روشن کرد وگذاشت روی دلم . مثل اینکه میدونست من خیلی عجله دارم که بدونیم جنسیتش رو چون به محض اینکه گذاشت روی شکمم دستگاهشو گفت:

خوب بریم سراغ این  " آقا پسرمون " ببینیم چی کار میکنه............

وااااااااای خدای من بالاخره معلوم شد پسمله پسمل طلا.ای جانم.فداش بشم من الهی. صحیح وسالم هم بود خداروشکر

همسری به دکتر میگه به همین زودی همه چیزو نشون داد؟ خانوم دکتر

دکتر خندید وگفت آره دیگه ایناها ببین .... وتو مونیتور  کاملا بهمون نشون داد وخیالمون رو راحت کرد که تشخیصش 100درصد درسته و شکی توش نیست .

بعدشم شروع کرد همه قسمت های بدنشو بهمون نشون داد. دستاش وپاهاش. انگشت های دستش که یکی از دستهاش 5تا انگشتش باز بود وکاملا دیده میشد. یه دست دیگه هم جلوی دهنش بود ومشت کرده بود.قلب کوچولوش تند تند میزد146باردردقیقه ووزنش هم 180گرم بود... قلب ومغزوبقیه اندام ها رو هم دکتر برسی کرد وگفت :

از این عالی تر دیگه نمیشه.......خدایا شکرت

تاریخ زایمان رو برام زد 8تیر وگفت 16هفته ونیم هستم.البته طبق محاسبات خودم 17هفته ونیمم بود. نمی دونم کدومش درسته.به هرحال که 4ماه رو تموم کردم.چقدر زود گذشت انگارهمین دیروز بود که جواب +رو از آزمایشگاه گرفتم .اصلا باورم نمیشه که نصفه راه رو رفتم.

باهمسری رفتیم ویه جعبه شیرینی گرفتیم ورفتیم خونه مادرشوهرم وبهشون خبر دادیم. خیلی خیلی خوشحال شدن. آخه اونا به دلیل نداشتن نوه پسر خیلی دلشون پسر میخواست واز خوشحالی تو پوست خودشون نمیگنجیدن .کلی ماچ وبوس وبغل کردن من وهمسری  وخلاصه واسه گل پسرمون یه جشنی به پا شد.......

همسری هم خیلی خوشحال بود.اونم ته دلش خیلی پسر دوست داشت.البته ازش که پرسیدم خیلی خوشحالی؟ میگه:برای من فقط مهم سالم بودنشه واصلا فرقی نداشت دخمل باشه یا پسر.......

اما من میدونم برق خوشحالی تو چشماش میدرخشید .بابای شیطون

خدایا شکرت که پسرگلم صحیح وسالمه وتا به امروز همه چی به خیروخوشی گذشته .خدایا بقیه این ماهها رو هم به خوشی برامون بگذرون وکوچولوی نازمون رو صحیح وسالم به آغوشمون هدیه کن.خدایا هزاران مرتبه شکرت........

راستی یادم رفت بگم به مامان خودمم تلفنی خبر دادم اونم خوشحال شدبرام نذر کرده بود.کلی تبریک گفت وخوشحالی کرد ...

اینم از جریان فندوق شو.مبو.لی....................

 

 









 

/ 8 نظر / 48 بازدید
مهـــــــــران

سلام در مدتي که از وبلاگت بازديد کردم مطمئنم وقتم رو تلف نکردم. ولي اگر خواستي وقتت رو تلف کني به وبلاگ من يه سر بزن. خوشت اومد تبادل لينک کنيم! مهران "کهنه درخت"

مینا

سلام فنوق جونم الهی قربون پسملمون برم... منکه از روز اول می دونستم تو پسملی و شمبول طلا هی به مامانت می گفتم باور نمیکرد.... خدا رو شکر عزیزم سالمی وهمه چی نرمال امیدوارم قدمت رو صحیح و سالم به زندگی مامانی و بابائی بزاری که خیلی چشمبراه دیدنتن... فندوق خاله.... یه خواهش دارم برای عسلک منم دعا کن همه چیزش خوب و نرمال باشه صحیح و سالم تو دلم بازی کنه وارامش پیدا کنم... باشه عسلمممم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

ندا

قربون این پسملی گل برم من

فرزانه

قربون این ژسر انشاا.... به زودی صحیح و سالم دنیا بیاد و دل همه رو شاد کنه[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

توت فرنگی

لیلا جونم خیلی از لطفت ممنونم انشاا...این مدت باقی مونده رو به سلامتی طی کنی و نی نی نازت رو بغل بگیری اسم این پسمل طلا چیه[بغل][ماچ] دکتر گفت تو حاملگی اول طبیعیه [ناراحت] خیلی برام دعا کن عزیزم[گل][قلب]

فرزانه

خدا بخورمت فندقی[ماچ]

الهام

قلبون اون قند عسل بشم که بالاخره کف پاش رو کشید کنار و از شومبولش همه رو پر فیض کرد[لبخند]

رویا

خدا رو شکر لیلا جونم خیلییییییییییییییی خوشحال شدم عزیزم خیلی خیلی خوشحال شدم به اون چیزی که هم خودت دوست داشتی و هم شوشو و هم خانوادش رسیدی عسلی خاله رو اذیت نکنیا مواظبش باش تا با نینی من دوست بشه و بازی کنه ماچ برای عسل بلای خاله [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][گل][گل][گل][گل][گل][خداحافظ]