11ماهگی آرتین

Tinypic

امروز اول خرداد ماهه.آرتین گل من امروز ١١ماهه شد. ١ماه دیگه باید تولد ١سالگی بگیریم...کی باورش میشه؟١ساااااااااااااااااااااااااااااااااال گذشت....به سرعت برق وباد.انگار همین دیروز بود که با شکم گنده انتظار دنیا اومدنش رو میکشیدم ..چه روزهای پر دلهره ای بود خرداد ماه ..ماه ٩ حاملگی وچقدر سخت بود انتظار برای دیدن گل پسرم..اون کوچولویی که تو دلم بود ولگد بارونم میکرد الان اینقدر بزرگ شده که خودش به تنهایی راه میره ..میدود..می گه مامان...میگه بابا...باورم نمیشه که اینقدر ثانیه ها تند تند سپری میشه..گذر زمان رو احساس نمیکنم ..ولی وقتی به آرتین نگاه میکنم میفهمم که چقدر عمر داره تند تند میگذره..وبرای من باورنکردنیه...

آرتین ١١ماهه من دیگه خیلی شیطون شده..به قول معروف از دیوار راست میره بالا.یه لحظه آروم وقرار نداره..اینقدر وروجکه که خدا میدونه..مخصوصا از وقتی که راه افتاده یه لحظه نمیشینه..مدام دور خونه چرخ میزنه.لذت میبره از اینکه میتونه راه بره ..بعضی وقتها از ذوق اینکه داره راه میره سرعتش رو میبره بالا ومیخواد بدود..اونوقته که میخوره زمین .ولی بدون خستگی نه ١ بار که ١٠بار هم بیافته بلافاصله بلند میشه وادامه میده خستگی ناپذیره Tinypic

خیلی هوشیار شده..تلفن که زنگ میزنه میدود سمت تلفت وشروع میکنه به حرف زدن به زبون خودش..دددد..اههه.دههه..ااااا... معنی اش اینه که ای بابا تلفن داره زنگ میزنه چرا گوشی رو برنمیدارید...خیلی بامزه است .کلی میخندیم از این کارش.

یا وقتی زنگ خونه رو میزنن سریع میره سمت در وشروع میکنه به داد وبیداد کردن که یکی داره میاد منتظر وایمیسته تا ببینه که کیه...بعدشم کلی ذوق میکنه هر کی از درخونه باید تو..کلی براش میخنده..

دیگه از شیطونی هاش بگم که..آشپزخونه ما از دست آقا در امان نیست .همه درهای کابینت ها رو با پارچه بسته ام وگرنه همه دیگ وقابلمه ها رو میریزه بیرون..یه دفعه که شیشه روغن رو خالی کرد رو زمین ورو خودش..١ساعت تو حموم داشتم میشستمش.

یه بار ترشی های رو ریخت..همش در حال خرابکاریه..مثل گربه میره زیر میز ناهار خوری از اون طرف در میاد میره پشت میز کامپیوتر وشروع میکنه به خوردن سیم وکابل ها..عاشق سیمه...هر جا ببینه اینقدر دنبالش میکنه تا سر منشا اون رو پیدا کنه..کنترل تلوزیون رو هم که اینقدر خورده تمیز تمیز شده دیگه...عاشقشه..وقتی میبینه با سرعت نور میدود سمتش. اینجا هم پاشو گذاشته رو بالش و از روی اون رفته بالای مبل اگه زود نرسیده بودم بهش افتاده بود از اون بالا.منم که دوربین به دست زودی یه عکس ازش گرفتم...شکار لحظه ها

Tinypic

عشق جدیدش دمپائی های مادربزرگ هاشه..خیلی دوستشون داره تا میبینه رو زمینه میره سمتش ومیگیره دستش..میدونه مال مامان بزرگشه ..میره جلو یه نگاه میکنه به مامانیش که ببینید من دمپائی تون رو برداشتم ...بعدش یه نگاه شیطنت بار میکنه ومیخنده وذوق میکنه وشروع میکنه به خوردنش..دیر برسی کلی لیس لیسی اش کرده..دیگه کسی جرات نداره دمپایی شو در بیاره از دست شازده وروجک ما..

چند روز پیش افتاد زمین وصورتش محکم خورد به گوشه تخت..خیلی گریه کرد طفلکی.صورتش خیلی ناجور خراش افتاد.دلم براش کباب شد..چیکار کنم دیگه تازه راه افتاده وچون ذوق داره میخواد تند تند بره یه هو میخوره زمین این چیزا رو هم به دنبال داره دیگه....به قول قدیمی ها ...بازی اشکنک داره سر شکستنک داره..بزرگ میشه یادش میره....

اینم عکسش:

Tinypic

اینجا هم گیر داده به پرده اتاقش.روزی چند بار میره سروقتش وهی میکشه..آخرش این پرده رو پاره میکنه.

Tinypic

خلاصه که آرتین ما روز به روزشیطون تر وشیرین تر میشه..مامان وباباش هم روز به روز عاشق تر..خدا این عشق شیرین رو برای ما حفظ کنه و نگه دارش باشه.خدا نگه دار همه کوچولوهای نازنازی باشه ایشالله.

Tinypic

درتدارک تولد آرتین هستم از الان..همه فکر وذکرم اینه که یه تولد خوب براش بگیرم..احتمالا یه تولد بگیرم ودوستامو دعوت کنم .یه تولد هم بگیرم برای فامیل.میگن تولد ١ سالگی بچه سخته چون ممکنه اون روز سرحال نباشه واذیت کنه..حالا منو بگو میخوام دوتا تولدم بگیرم..ولی هر چی فکرکردم که نگیرم نشد..دلم میخواد دیگه چیکارکنم..ایشالله که خوب برگزار بشه..

یادش به خیر پارسال تو چه فکری بودم این روزها ....امسال تو چه فکری ام...خنده

واینم حسن ختام..آرتین وروجک ما بعد از کلی بازی وشیطنت تو ماشین خوابش برد..از ساعت 9صبح تا 6بعد از ظهر نخوابیده بود که رفتیم بیرون تو ماشین اینجوری ولوو شد:

Tinypic

/ 16 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیحا

ماشالله از شیطنت دست مریمناز رو داره از پشت میبنده :)

مسیحا

ماشالله از شیطنت دست مریمناز رو داره از پشت میبنده :)

روشنک

آرتینننننننننننننننننننننننننن تو چقدر نانازیییییییییییییییییییییییییییی الهی من دورت بگردم با اون چشات که شیطنت ازش می باره صورتتو دیدم دلم ریش شد خاله

فرزانه

/

من.

راست می گی! خیلی زود گذشت. یادش بخیر... چقدر به عکسهای سونوگرافی ات می خندیدیم!! [نیشخند]

مامان لیلا

سلام حیف که دیگه تو نی‌نی‌سایت هم کلام نیستیم امیدوارم هرجا هستی موفق باشی و خدا این گل پسرت رو برات حفظ کنه در ضمن من عکسا رو نتونستم ببینم [گریه]

افسانه مامان امیرها

سلام تولد گل پسری مبارک[گل][گل] کجایی بچه درسخون .شماره ام رو هم برات میل زدم ولی خبری ازت نشد تو قرار هفته پیش !!!!!

یاس خاکی

تفلدت مبارک...الهی صد و بیست ساله بشی خوشملم [قلب]

نجوا

لیلا جون تولد گل پسری مبارک باشه ارتین جوننننننننننن تولدت مبارک عزیز خاله ایشالا 120 سالگی عکسات واسه من باز نشد ببینم