آغاز دوران شیرین بارداری

از تاریخ ٣١شهریور ماه سن فرشته کوچولوی من محاسبه میشه.یعنی اونروزی که من فهمیدم که مامان شدم نی نی کوچولو ١ماهش بود.   

همون روز از آزمایشگاه رفتیم خونه مادر همسری با یه کیک ویه شمع صفر که روی کیک گذاشتیم.وخبر نوه دارشدنشون رو بهشون دادیم.از خوشحالی نمیدونستن چیکارکنن فکرکنم حتی از من وشوشو هم بیشتر خوشحال شدن ومنتظر این خبر بودن.........

دوروز بعدش یعنی ٣شنبه ٧آبان که تولد خواهرم بود هم رفتیم خونه مامان خودم واین دفعه یه کیک زیبا سفارش دادم که به شکل ٢تاقلب بود یکیش برای خواهرم که ٢٠سالش بود شمع ٢٠گذاشتم روش وروی یه کیک دیگه یه شمع٠واسه نی نی .

اینجوری هم به خانواده خودم خبردادم وکلی همه غافلگیر شدن خواهر وبرادرام همه بودن وکلی خوشحالی کردیم....


glitter-graphics.com

خلاصه دوران شیرین بارداری من هم آغاز شد. هنوز هیچی از وجود این کوچولو تو دلم احساس نمیکنم اما حس خیلی خوبی دارم.

شنبه ٢۵آبان که ٨هفته می شدم رفتم برای سونوگرافی وبالاخره این فرشته کوچولو رو دیدم. به اندازه یه کنجد کوچولو فقط یه نقطه معلوم بود که تویه ساک حاملگی قرار داشت.تا وقتی که صدای قلبش رو نشنیدم اصلا باورم نمیشد که این نقطه کوچولو همون نی نی منه.وااااااااااای که چه لحظه زیبایی بوداون لحظه که صدای قلب کوچولوشو شنیدم که تاپ وتوپ میکرد اونم چه تندتند.الهی مامان قربون اون قلبت بره عزیزم.

  

اون لحظه بهترین لحظه زندگیم بود انگار تازه فهمیدم وحس کردم که یه موجود زنده تو وجودمه واحساسش کردم.خدایا به خاطر این همه لطفت ممنون.همون لحظه برای همه کسایی که درحسرت مادرشدن لحظه شماری میکنن از صمیم قلبم دعا کردم.......

روزها رو پشت سرهم سپری کردم تا به هفته ١٣رسیدم اونروز باید برای آزمایش خون ویک سونوگرافی که برای تشخیص سلامت جنین بود میرفتم .خیلی دلشوره داشتم.همش با خودم فکرمیکردم نکنه نی نی توی دلم سالم نباشه ومشکلی داشته باشه.داشتم از استرس دیوونه میشدم تا اینکه به آزمایشگاه رسیدیم وبا همسری رفتیم تو اتاق سونوگرافی ودوتایی فرشته کوچولومون رو دیدیم.

واااااااااااااااااااااای که چه لحظه زیبایی بود با دفعه قبل که همش یه نقطه کوچولو بودکلی فرق داشت اینبار. سر وبدن ودست وپاش وحتی انگشتهاش کاملا قابل تشخیص بود.کلی تکون تکون میخورد وبالا پایین میشد.دست وپاشو تکون میداد وانگشتشو میمکید .اصلا فکرنمیکردم که تو ١٣هفتگی یعنی ٣ماهگی این چیزها دیده بشه .  

اینقدر من وهمسری ذوق زده شده بودیم که مات ومبهوت به صفحه مونیتور زل زده بودیم وبه این کوچولوی شیطون نگاه میکردیم....کلی هم ازش با دوربین فیلم گرفتیم وخداروشکرخداروشکردکترگفت که سالمه سالمه وهیچ مشکلی نداره جواب آزمایش خون رو هم ٢روز بعد دادن وبالاخره خیالمون راحت شد که تا ٣ماهگی همه چیز به خوبی پیش رفته ونی نی نازمون سالم وسرحاله. خدایا شکرت

 









/ 2 نظر / 35 بازدید
باران

سلام لیلا جونم ایشالله تا پایان دورانه بارداری سالم باشی و نی نیت هم سالم باشه عزیزم برایه من هم دعا کن تا این دوران رو تجربه کنم [قلب][قلب]

باران

خدا رو شکر خیلی خوشحال شدم مطب رو که خودم اشک در چشمانم جمع شد و گریه ام گرفت خدا براتون حفظ کنه فرشته نازنین برای منم دعا کنید تا این دوران زیبا و شیرین را بگذرانم